تبلیغات
میهنم - بیداری اسلامی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : رضا یزدانی
نویسندگان
نظرسنجی
فعالیت این وبلاگ را چگونه دیدید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

در كل اینترنت
در این سایت
میان صفحات فارسی


میهنم
مطالب سیاسی روز را در وبلاگ من بخوانید
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 13 آذر 1391 :: نویسنده : رضا یزدانی
حمله ناپلئموج چهارم بیداری اسلامی دکتر موسی نجفی با حمله ناپلئون بناپارت در اواخر قرن هیجدهم به مصر و تغییر معادله بین استعمار غرب با جهان اسلام، جریانی شکل گرفت که به بیداری اسلامی مشهور گردید.  این بیداری اسلامی دوام چندانی نیاورد، اما امروزه بعد از دو قرن دوباره بیداری اسلامی با نوعی خیزش جدید در این کشور اسلامی مشاهده می شود. این بار خیزش و بیداری اسلامی مصر با دو قرن گذشته تفاوت هایی را نشان می دهد هرچند کشورهای اردن، تونس، یمن نیز به این خیزش پاسخ مثبت داده اند اما به علت ماهیت موج چهارم بیداری اسلامی، این حرکت در صورت منحرف نشدن و سیر مسیر طبیعی خود در مصر ابعاد وسیع تر و عمیق تری به خود می گیرد. چند تغییری که دنیای غرب و جهان اسلام در موج اول تا موج چهارم بیداری اسلامی داشته، از این قرار است: اول: در دو قرن گذشته؛ امپراطوری شبه اسلامی تحت لوای خلافت عثمانی، بر سرزمین های گسترده ای از جهان اسلام حاکمیت داشت. مصر، شمال آفریقا و کشورهای عربی در این محدوده قرار داشتند. دوم: سلطه سیاسی و استعمار نظامی کشورهای اروپایی بعد از انقلاب فرانسه در شرق کم کم صورت آشکارتری به خود گرفت. دو قدرت بزرگ دنیای اسلام یکی صفویه در ایران،از بین رفت و دیگری (امپراطوری عثمانی) در ترکیه فعلی در حال انحطاط بود. از آن طرف اروپا با سلاح جدید یعنی علم و فلسفه سیاسی جدید ناشی از انقلاب فرانسه به پیشروی و فتح سنگر به سنگر در شرق مشغول شدند. سوم: در طول این دو قرن با محو نظریه خلافت، کشورهای عربی بخصوص مصر و شمال آفریقا و خاورمیانه عربی – اسلامی دو ایدئولوژی ظاهرا معارض سوسیالیستی و لیبرالیستی را در قالب نوعی «ناسیونالیسم» نسبتا مقتدر و دیکتاتور ماب تجربه نموده اند. امروز با «افول مدرنیسم» در غرب، فروپاشی مارکسیسم در شرق و امتحان و سلطه مرگبار این ایدئولوژی ها، صدای ترک خوردن آن «ایسم ها» بخوبی به گوش می رسد. چهارم: با وقوع انقلاب اسلامی ایران و اندیشه امام خمینی – به قول بابی سعید در کتاب «هراس بنیادین» – نه فقط احیای خلافت منظور نیست بلکه این انقلاب پدیده ای است که در مقابل کمالیسم (کمال آتاتورک) قرار می گیرد و لذا این راه جدید، طلایه دار موج چهارم بیداری اسلامی شده است. به قول استاد مطهری این اصلاح گری دنیای اسلامی در سایه مکتب تشیع نه به راه تجددخواهی افراطی و سکولاریزم و نه به نقطه مقابل آن (قشری گری و سلفی گری) می رود. این اعتدال (پیدایش راه سوم) و تکامل بیداری اسلامی در موج چهارم که نقطه ثقل آن از «خلافت» به «ولایت» منتقل شده ابعاد وسیعی دارد. اکنون می توان سرنخ و رگه های آن را در تمامی خیزش ها و جنبش هایی که به نام بیداری اسلامی حرکت می کنند، دید. پنجم: موج چهارم بیداری اسلامی چون تکامل یافته موجهای اول و دوم و سوم است، لایه های عمیق تر تفکر و تمدن غربی را نشانه می گیرد و در هر لایه و سطحی که در این خیزش ها وارد گردد بخاطر ماهیت تمدنی و تکاملی و فرهنگی اش به همان میزان اثر می گذارد. ملت مصر و سایر کشورهایی که این خیزش ها را دنبال می کنند به علت آن که در موج دوم و سوم بیداری اسلامی نتوانسته اند به طور کامل قرار گیرند ممکن است به دو وضعیت دچار شوند: حالت اول: ممکن است به نوعی تلاقی بیداری اسلامی با موج دمکراسی خواهی البته نوع «نوگرایی غربی» مواجه شود. این تجربه، موج دوم بیداری اسلامی در سالیان مشروطیت ایران را یادآور می گردد و هرچند دست آوردهای مهمی مثل محدود شدن استبداد و تغییرات عمده اجتماعی را به همراه دارد ولی موجب قطع نفوذ و پیشروی غرب در سنگرهای فرهنگی و هویتی و شخصیتی ملت های اسلامی نمی شود. حالت دوم: اگر این خیزش ها بتوانند از افراط و تفریط، سلفی گری و وهابیت از یک طرف و تجددخواهان افراطی و اصلاح طلبان (رفورمیست ها) عبور کرده و به لحاظ فکری به خواسته های هویتی و شخصیتی که مختص لایه های عمیق تر موج چهارم بیداری اسلامی است اتکا نمایند، آن وقت جهش مهمی که در بیداری اسلامی در سه دهه گذشته در ایران اتفاق افتاد به لایه های عمیق تر بیداری اسلامی در این کشورها هم می رسد. وسایل ارتباط جمعی و رشد فکری و فرهنگی سنوات اخیر مسلمانان و موفقیت های تمدنی و سیاسی ایران و ضربه های اساسی که به پیکر استعمار در عراق و لبنان وارد شده، ساختارشکنی هیمنه و قدرت غرب را امکانپذیر نشان می دهد به نحوی که همه مسلمانان می توانند به این راه سوم در موج جدید بیداری اسلامی حامل انقلاب اسلامی تکیه و اعتماد کنند. به نظر می رسد، غرب به حالت اول راضی است و تدارک راه های رسیدن به خواسته های اولیه این اعتراضات را برای مصادره نهضت و اینکه به لایه های عمیق تر بیداری اسلامی نرسد خواهان است. کانالیزه کردن شعارها و تمرکز بر روی دیکتاتوری صرف، بیکاری، فقر و آزادی و تلاش برای دور کردن اعتراض از مسئله صهیونیسم، استعمار و نفوذ فزاینده سلطه غرب در دهه های اخیر به عنوان عامل اصلی مشکلات، از هم اکنون سیاست اصلی رسانه ها و استراتژیست هایی است که تکرار تجربه ایران را بزرگترین فاجعه برای خود می دانند. محافل غربی وصل شدن حلقه های بیداری اسلامی به یکدیگر را غیرقابل جبران تلقی می نمایند. با این اوصاف، مطلوب اول غرب، وارد نشدن این کشورها در موج بیداری اسلامی و توقف در مرحله اولیه است اما در صورت عدم تحقق این خواسته مساله مهم برای آنان وارد نشدن کشورهای اسلامی در لایه های عمیق تر امواج بیداری یا به عبارتی موج چهارم بیداری اسلامی است. ستاد فلسفه سیاسی دانشگاه ون بناپارت در اواخر قرن هیجدهم به مصر و تغییر معادله بین استعمار غرب با جهان اسلام، جریانی شکل گرفت که به بیداری اسلامی مشهور گردید. این بیداری اسلامی دوام چندانی نیاورد، اما امروزه بعد از دو قرن دوباره بیداری اسلامی با نوعی خیزش جدید در این کشور اسلامی مشاهده می شود. این بار خیزش و بیداری اسلامی مصر با دو قرن گذشته تفاوت هایی را نشان می دهد هرچند کشورهای اردن، تونس، یمن نیز به این خیزش پاسخ مثبت داده اند اما به علت ماهیت موج چهارم بیداری اسلامی، این حرکت در صورت منحرف نشدن و سیر مسیر طبیعی خود در مصر ابعاد وسیع تر و عمیق تری به خود می گیرد. چند تغییری که دنیای غرب و جهان اسلام در موج اول تا موج چهارم بیداری اسلامی داشته، از این قرار است: اول: در دو قرن گذشته؛ امپراطوری شبه اسلامی تحت لوای خلافت عثمانی، بر سرزمین های گسترده ای از جهان اسلام حاکمیت داشت. مصر، شمال آفریقا و کشورهای عربی در این محدوده قرار داشتند. دوم: سلطه سیاسی و استعمار نظامی کشورهای اروپایی بعد از انقلاب فرانسه در شرق کم کم صورت آشکارتری به خود گرفت. دو قدرت بزرگ دنیای اسلام یکی صفویه در ایران،از بین رفت و دیگری (امپراطوری عثمانی) در ترکیه فعلی در حال انحطاط بود. از آن طرف اروپا با سلاح جدید یعنی علم و فلسفه سیاسی جدید ناشی از انقلاب فرانسه به پیشروی و فتح سنگر به سنگر در شرق مشغول شدند. سوم: در طول این دو قرن با محو نظریه خلافت، کشورهای عربی بخصوص مصر و شمال آفریقا و خاورمیانه عربی – اسلامی دو ایدئولوژی ظاهرا معارض سوسیالیستی و لیبرالیستی را در قالب نوعی «ناسیونالیسم» نسبتا مقتدر و دیکتاتور ماب تجربه نموده اند. امروز با «افول مدرنیسم» در غرب، فروپاشی مارکسیسم در شرق و امتحان و سلطه مرگبار این ایدئولوژی ها، صدای ترک خوردن آن «ایسم ها» بخوبی به گوش می رسد. چهارم: با وقوع انقلاب اسلامی ایران و اندیشه امام خمینی – به قول بابی سعید در کتاب «هراس بنیادین» – نه فقط احیای خلافت منظور نیست بلکه این انقلاب پدیده ای است که در مقابل کمالیسم (کمال آتاتورک) قرار می گیرد و لذا این راه جدید، طلایه دار موج چهارم بیداری اسلامی شده است. به قول استاد مطهری این اصلاح گری دنیای اسلامی در سایه مکتب تشیع نه به راه تجددخواهی افراطی و سکولاریزم و نه به نقطه مقابل آن (قشری گری و سلفی گری) می رود. این اعتدال (پیدایش راه سوم) و تکامل بیداری اسلامی در موج چهارم که نقطه ثقل آن از «خلافت» به «ولایت» منتقل شده ابعاد وسیعی دارد. اکنون می توان سرنخ و رگه های آن را در تمامی خیزش ها و جنبش هایی که به نام بیداری اسلامی حرکت می کنند، دید. پنجم: موج چهارم بیداری اسلامی چون تکامل یافته موجهای اول و دوم و سوم است، لایه های عمیق تر تفکر و تمدن غربی را نشانه می گیرد و در هر لایه و سطحی که در این خیزش ها وارد گردد بخاطر ماهیت تمدنی و تکاملی و فرهنگی اش به همان میزان اثر می گذارد. ملت مصر و سایر کشورهایی که این خیزش ها را دنبال می کنند به علت آن که در موج دوم و سوم بیداری اسلامی نتوانسته اند به طور کامل قرار گیرند ممکن است به دو وضعیت دچار شوند: حالت اول: ممکن است به نوعی تلاقی بیداری اسلامی با موج دمکراسی خواهی البته نوع «نوگرایی غربی» مواجه شود. این تجربه، موج دوم بیداری اسلامی در سالیان مشروطیت ایران را یادآور می گردد و هرچند دست آوردهای مهمی مثل محدود شدن استبداد و تغییرات عمده اجتماعی را به همراه دارد ولی موجب قطع نفوذ و پیشروی غرب در سنگرهای فرهنگی و هویتی و شخصیتی ملت های اسلامی نمی شود. حالت دوم: اگر این خیزش ها بتوانند از افراط و تفریط، سلفی گری و وهابیت از یک طرف و تجددخواهان افراطی و اصلاح طلبان (رفورمیست ها) عبور کرده و به لحاظ فکری به خواسته های هویتی و شخصیتی که مختص لایه های عمیق تر موج چهارم بیداری اسلامی است اتکا نمایند، آن وقت جهش مهمی که در بیداری اسلامی در سه دهه گذشته در ایران اتفاق افتاد به لایه های عمیق تر بیداری اسلامی در این کشورها هم می رسد. وسایل ارتباط جمعی و رشد فکری و فرهنگی سنوات اخیر مسلمانان و موفقیت های تمدنی و سیاسی ایران و ضربه های اساسی که به پیکر استعمار در عراق و لبنان وارد شده، ساختارشکنی هیمنه و قدرت غرب را امکانپذیر نشان می دهد به نحوی که همه مسلمانان می توانند به این راه سوم در موج جدید بیداری اسلامی حامل انقلاب اسلامی تکیه و اعتماد کنند. به نظر می رسد، غرب به حالت اول راضی است و تدارک راه های رسیدن به خواسته های اولیه این اعتراضات را برای مصادره نهضت و اینکه به لایه های عمیق تر بیداری اسلامی نرسد خواهان است. کانالیزه کردن شعارها و تمرکز بر روی دیکتاتوری صرف، بیکاری، فقر و آزادی و تلاش برای دور کردن اعتراض از مسئله صهیونیسم، استعمار و نفوذ فزاینده سلطه غرب در دهه های اخیر به عنوان عامل اصلی مشکلات، از هم اکنون سیاست اصلی رسانه ها و استراتژیست هایی است که تکرار تجربه ایران را بزرگترین فاجعه برای خود می دانند. محافل غربی وصل شدن حلقه های بیداری اسلامی به یکدیگر را غیرقابل جبران تلقی می نمایند. با این اوصاف، مطلوب اول غرب، وارد نشدن این کشورها در موج بیداری اسلامی و توقف در مرحله اولیه است اما در صورت عدم تحقق این خواسته مساله مهم برای آنان وارد نشدن کشورهای اسلامی در لایه های عمیق تر امواج بیداری یا به عبارتی موج چهارم بیداری اسلامی است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ¤ استاد فلسفه سیاسی دانشگاه



نوع مطلب : سیاسی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر